ریختگی
(رِ تِ)
۱- (حامص.) ریزش.
۲- در قالب قرار گرفتن فلز.
(تَ) [ په. ] (مص م.)
۱- سرازیر کردن آب یا هر مایع دیگری.
۲- پاشیدن.
۳- پراکنده ساختن.
۴- انداختن، افکندن.
(رِ دَ) [ په . ] (اِ.)
۱- پسر جوان امرد، بی ریش.
۲- غلامی که در دربار شاهان و بزرگان به خدمت مشغول بودند.
(دِ) (اِمص.)
۱- ریدن.
۲- مدفوع.
۳- (عا.) انجام کاری یا گفتن چیزی از روی ناشی گری که باعث خرابی شود.
(دَ) [ په. ] (مص ل.)
۱- مدفوع کردن، تخلیه شکم کردن.
۲- کنایه از: خرابکاری کردن، کثافت کاری کردن.