زاج

[ معر. ] (اِ.) معرب زاگ ؛ جسمی است معدنی و بلوری شکل به رنگ‌های سفید، کبود، سبز، سیاه، که مزه آن شیرین و قابض است و معمولاً در آب حل می‌شود.

    زاج سور

    (اِمر.)جشنی که به هنگام حمام رفتن زن تازه زایمان کرده برپا می‌کنند.

      زاجر

      (جِ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- منع کننده، بازدارنده.
      ۲- بانگ زننده.

        زاجل

        (جِ) [ ع. ]
        ۱- (اِفا. ص.) مرد بلند آواز.
        ۲- (اِ.) یکی از آهنگ‌های موسیقی.

          زاد

          ۱ – (ص مف.) مخفف زاده، زاییده شده: آدمی زاد، پری زاد.
          ۲- (اِ.) سن و سال، عمر.

            زاد

            [ ع. ] (اِ.) توشه، خوراک اندک.

              زاد

              را شدن (شُ دَ) (مص ل.) = زابرا شدن: ناگریز از ترک جای مألوف گردیدن.

                Scroll to Top