(~. نِ) (ص مر.) ۱- ساکن زاغه. ۲- (کن.) بینوا، تهی دست.
(وَ) (اِ.) لک لک.
(اِمر.) گلی که به جهت کمان گروهه گلوله کرده باشند؛ مهره کمان گروهه.
(ص.) زاغ چشم.
(ص.) (عا.) کسی که چشمان زاغ دارد.
(فِ) (اِ.) گیاهی است شبیه به سیر کوهی که بوی ناخوشی دارد.
(~.) (اِ.) خارپشت.
(اِ.) بچه هر چیز.
(اِمر.) بچه دان، زهدان.
(اِ.) نک زاج.