زبیب

(زَ) [ ع. ] (اِ.) انگور خشک، انجیر، خرمای خشک.

    زبیل

    (زَ یا زِ) [ ع. ] (اِ.) زنبیل، سبد.

      زج

      (زُ جّ) (اِ.) تیری که پیکان آن از استخوان یا عاج فیل و مانند آن باشد.

        زجاجیه

        (زُ یِّ) [ ع. زجاجیه ] (اِ.) مایع ژلاتین مانندی که بین عدسی و شبکیه قرار دارد.

          زجر

          (زَ) [ ع. ]
          ۱- (مص م.) منع کردن.
          ۲- راندن، طرد کردن.
          ۳- بانگ زدن.
          ۴- (اِمص.) نهی.
          ۵- (اِ.) شکنجه، آزار.

            Scroll to Top