زجل

(زَ جَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) آواز خواندن.
۲- (اِ.) آواز.
۳- طرب، نشاط.
۴- نوعی شعر.

    زجه

    (زَ جِ) (ص.) زاج، زچه، زن زائو.

      زحاف

      (زِ) [ ع. ] (اِ.) هر تغییری در اصولِ افاعیل عروضی با کاستن یا اضافه کردن یک یا چند حرف.

        زحف

        (زَ) [ ع. ]
        ۱- (مص ل.) دور شدن از اصل.
        ۲- فرو افتادن تیر نشانه.
        ۳- (اِمص.) دوری.
        ۴- هر تغییر که در اصول افاعیل عروض داده شود.

          زحل

          (زُ حَ) [ ع. ] (اِ.) کیوان ؛ ششمین سیاره از سیارات منظومه شمسی، دارای حلقه‌ای نورانی و زیبا. حرکت وضعی اش ده ساعت و چهارده دقیقه و حرکت انتقالی اش بیست و نه سال و نیم می‌باشد، در نجوم قدیم جزء ستارگان نَحس به شمار می‌آمد.

            زحمت

            (زَ مَ) [ ع. زحمه ]
            ۱- (مص ل.) انبوه کردن.
            ۲- (اِمص.) ازدحام.
            ۳- رنج و آزردگی.
            ۴- (اِ.) بیماری.
            ۵- در فارسی: دردسر.

              زحیر

              (زَ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- ناله، زاری.
              ۲- پیچش شکم.

                زخ

                (زَ) (اِ.)
                ۱- ناله، آواز حزین.
                ۲- بانگ، بانگ جرس.

                  زخار

                  (زَ خّ) [ ع. ] (ص.)
                  ۱- پر و لبریز.
                  ۲- پر آب و مواج.

                    Scroll to Top