زدگی
(زَ دِ) (حامص.)
۱- خراش یا پارگی اندک در سطح چیزی.
۲- حالت نارضایتی و نومیدی و خستگی.
(زَ دَ) [ په. ]
۱- (مص م.) کوفتن، آسیب رساندن.
۲- یورش بردن، حمله کردن.
۳- دزدیدن.
۴- ضرب سکه.
۵- چیره شدن.
۶- برابری کردن.
۷- (عا.) نامیزان بودن، درست نبودن.
۸- (مص ل.) ضربان یافتن: زدن دل.
۹- الصاق کردن، چسباندن.
۱۰ – قرار دادن، نصب کردن.
۱۱ – نواختن آلات موسیقی.
جعفری (زَ رِ جَ فَ) (اِ. ص.)
۱- زر خالص.
۲- زر منسوب به جعفر برمکی که پس از رسیدن به وزارت دستور داد تا سکهها را از زر خالص بزنند.
دوز (زَ)
۱- (ص فا.) آن که با تارهای زرد گلابتون پارچه و جامه را نقش دوز، چکن دوز.
۲- (ص مف.) پارچه زردوزی شده.
(زَ وَ رَ) [ فا – ع. ] (اِمر.) کاغذ زردرنگ و نازکی که به صورت ورقه زر برای بسته – بندی و تزیین یا زرکوبی جلد کتاب سازند. ؛لای ~ بزرگ شدن در ناز و نعمت پرورش یافتن.