(زَ رّ) [ ع. ] (ص.) فریبنده، ریاکار.
(زَ رّ قِ یا قَ) [ ع. زراقه ] (اِ.) آب دزدک.
(زَ. اَ) (ص مف.) هر چیز آمیخته شده با طلا.
(زَ) [ په. ] (اِ.) دریا.
(زَ) (ص مف.) نک زربفت.
(زَ. بَ) (اِ) پارچهای که در آن رشتههای طلا به کار برده باشند.
(زِ) ۱- (اِ.) زرشک. ۲- (ق.) (عا.) به طور ناگهانی، غفلتاً. ؛ ~ و زورت (کن.) سخن یاوه و بیهوده.
(زَ تُ) (ص نسب.) = زردشتی: کسی که دارای دین زرتشت است.
(زَ تَ)(اِمر.) ۱- آب زعفران. ۲- زرشک.
(زَ. خَ) (ص مف.) غلام و کنیزی که خریده شود.