زرنگار

(زَ نِ) (ص مف.)
۱- زینت داده شده با زر.
۲- چیزی که با آب طلا نقاشی شده.
۳- طلاکوب.

    زرنیخ

    (زَ) [ په. ] (اِ.) سولفات ارسنیک، جسمی است معدنی مرکب از گوگرد و ارسنیک.

      زره

      (زِ رِ) (اِ.) جامه جنگ دارای آستین کوتاه و مرکب از حلقه‌های ریز فولادی که در هنگام جنگ آن را روی لباس‌های دیگر می‌پوشیدند.

        زروان

        (زَ یا زُ) [ په. ] (اِ.) در اوستا چند بار زروان را در ردیف دیگر ایزدان نام برده‌اند و از آن فرشته زمانه بیکرانه اراده شده‌است.

          زری

          (زَ) (ص نسب.)
          ۱- منسوب به زر، طلایی.
          ۲- پارچه یا لباسی که در آن نخ‌های طلایی به کار رفته‌است.
          ۳- نامی برای زنان.

            زریر

            (زَ) (اِ.) گیاهی است دارای ساقه کوتاه و گل‌های زردرنگ و برگ‌های زرد مایل به سفید که در رنگ کردن پارچه و لباس استعمال می‌شود.

              Scroll to Top