زرک

(زَ رَ) (اِ.) یک قلم از هفت قلم مواد آرایشی زنانه و آن خالی بود که به وسیله سرمه روی صورت ایجاد می‌کردند.

    زرکش

    (زَ کَ یا کِ) (ص فا.) آن که تارهای زر به پارچه کشد.

      زرکند

      (زَ کَ) (ص) چیزی که در آن پاره‌هایی از طلا به کار رفته باشد.

        زرکوب

        (زَ)۱ – (ص فا.) کسی که شغلش طلا – کوبی است.
        ۲- (ص مف.) طلاکاری شده.
        ۳- در صحافی ویژگی جلد کتابی که شکل‌ها و حروف روی آن زرکوبی شده‌است.

          زرگر

          (زَ گَ) سازنده زیورآلات طلایی.

            زرنگ

            (زَ رَ) (اِ.)
            ۱- درختی است کوهی، بسیار محکم و از آن تیر و نیزه و گوی چوگان و جناغ زین سازند؛ درخت گز.
            ۲- زردچوبه.

              Scroll to Top