زمانه

(زَ نَ) [ ع. زمانه ] (اِ.)
۱- آفت.
۲- نقص بعض اعضا.
۳- تعطیل قوی.
۴- حب، محبت.

    زمخت

    (زُ مُ) (ص.) (عا.)
    ۱- گس، هر چه که طعمی گس داشته باشد.
    ۲- درشت، ناهنجار.
    ۳- بخیل.

      زمر

      (زَ) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.) نای زدن.
      ۲- (اِ.) صورت ؛ ج. زمور.

        زمرّد

        (زُ مُ رُّ) [ معر – یو. ] (اِ.) یکی از سنگ‌های قیمتی به رنگ سبز که در جواهرسازی به کار می‌رود.

          زمردین

          (زُ مُ رُّ) [ معر – فا. ] (ص نسب.)منسوب به زمرد، زمردی، ساخته شده از زمرد.

            زمره

            (زُ رِ) [ ع. زمزمه ] (اِ.) گروه، جماعت.

              زمزمه

              (زَ زَ مِ) [ ع. زمزمه ] = زمزم:
              ۱- (مص ل.) ترنم کردن.
              ۲- (اِ.) نغمه.
              ۳- دعایی که زردشتیان آهسته و زیر لب خوانند.
              ۴- هر آوازی که به آهستگی خوانده شود.

                Scroll to Top