زمستان خواب

(~. خا) (ص.) ویژگی جانورانی که در طول زمستان به خواب زمستانی می‌روند.

    زمن

    (زَ مِ) [ ع. ] (ص.) زمین گیر، بر جای مانده.

      زمن

      (زَ مَ) [ ع. ] (اِ.) وقت، هنگام. ج. ازمان، ازمن.

        زمین

        (زَ) [ په. ] (اِ.)۱ – سومین سیاره از سیارات منظومه شمسی به نسبت دوری از خورشید.
        ۲- مساحتی از خاک که در آن کشت و زرع می‌کنند.
        ۳- خاک. ؛ ~ و زمان کنایه از: همه جا و همه چیز. ؛ ~ را به آسمان دوختن کنایه از: دست به کار محال زدن و به قصد پیروز شدن از هیچ تلاشی فرو گذار نکردن.

          زمین خوار

          (~. خا) (اِ.) کسی که زمین‌های بایر و بی صاحب را از راه‌های نامشروع تصرف می‌کند و به دیگران می‌فروشد.

            Scroll to Top