زنباره

(زَ رِ) (ص مر.) زن باز، مردی که آمیزش با زنان را بسیار دوست دارد.

    زنبر

    (زَ بَ) (اِ.) (عا.) ظرفی مستطیل شکل که هر گوشه آن یک دستگیره دارد و به وسیله آن خاک، خشت و مانند آن راجابه جا کنند.

      زنبق

      (زَ بَ) (اِ.) گیاهی است پایا از راسته تک لپه‌ای‌ها جزو گروهی که جام و کاسه رنگین دارند و سردسته زنبقی‌ها می‌باشند. این گیاه دارای ساقه زیرزمینی نشاسته دار و گل‌های رنگین معطر است.

        زنبور

        (زَ) [ ع. زُنبور ] (اِ.) حشره‌ای است از گروه نازک بالان با نیشی قوی که به صورت گروهی زندگی می‌کند و به چند نوع تقسیم می‌شود.
        ۱- زنبور سیاه.
        ۲- زنبور طلایی.
        ۳- زنبور عسل.

          زنبورک

          (زَ رَ) (اِمصغ.)۱ – زنبور کوچک.
          ۲- نوعی توپ کوچک که در زمان صفویه و قاجاریه به شتر می‌بستند.
          ۳- کمانی آهنین و نوک تیز.

            زنبوره

            (زَ رَ یا رِ) (اِ.)
            ۱- نوعی زنبور سیاه بزرگ.
            ۲- نوعی توپ کوچک، زنبورک کمانی آهنین و نوک تیز، زنبورک.
            ۳- سازی است که صدای آن شبیه صدای زنبور است و آن چوبی بود که بر دو سر آن دو کدو نصب می‌کردند و دو تار بر آن بسته می‌نواختند (بیشتر در هند)؛ کنگری.
            ۴- کنایه از: گروه بسیار، مردم انبوه.

              Scroll to Top