زیگزاک

[ فر. ] (اِ.)
۱- نوعی دوخت دندانه دار شبیه به هفت و هشت‌های به هم پیوسته.
۲- مسیر یا امتدادی به صورت هفت و هشت.

    زیمله

    (زَ یْ مَ) (اِ.) کجاوه مانندی که برای حمل بار بر پشت الاغ می‌بستند.

      زین

      (زَ یا زِ یْ) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.) آراستن.
      ۲- (اِمص.) نیکویی.

        زین

        [ په. ] (اِ.) نشیمنی ساخته شده از چرم و چوب که به هنگام سواری بر پشت اسب می‌نهند.

          زینان

          = زنیان. زینیان: (اِ.) تخمی است که بر روی نان پاشند؛ نانخواه.

            زینت

            (نَ) [ ع. زینه ] (اِمص.) آرایش، آن چه با آن آرایش کنند.

              زینک

              (نْ کْ) [ فر. ] (اِ.)
              ۱- روی.
              ۲- فلزی که روی آن عکس بگیرند و در چاپ و گراور – سازی از آن استفاده کنند.

                Scroll to Top