ساده زنخ
(~. زَ نَ) (ص مر.) جوانی که هنوز ریش درنیاورده.
(~. کَ دَ) (مص م.)
۱- سهل کردن، آسان نمودن.
۲- پاک کردن، خالی کردن.
۳- اطلس کردن، ستردن نقش و نگار.
۴- ستردن موی، تراشیدن موی.
۵- چیزی را از چیزی جدا کردن مثلاً طلا را از نقره و عسل را از موم.
(پس.)
۱- در آخر بعض کلماتِ مرکب به معنی «سر» آید: سبکسار.
۲- در آخر بعضی کلمات مرکب پسوند مکان است که بیشتر معنای کثرت و انبوهی را میرساند. چشمه – سار.
۳- از ادات تشبیه که معنای مانند و شبیه را میرساند: بادسار.