ساروی

(رَ) (ص نسب.)
۱- متعلق به شهر ساری در مازندران.
۲- اهل ساری.

    ساری

    [ هن. ] (اِ.) نوعی لباس لطیف و بلند که زنان هندوستان و پاکستان پوشند.

      ساری

      (اِ.) پرنده‌ای است کوچک و خوش – آواز، دارای پرهای سیاه و خال‌های سفید.

        ساریخ

        (اِ.) = سالیخ: نوعی سلاح و آن چوبی باشد که بر سر آن چند زنجیر کوتاه تعبیه کنند و بر سر هر زنجیر گویی از فولاد نصب کنند.

          ساریق

          = ساریگ (از برزیلی): (اِ.) پستانداری از راسته کیسه داران به جثه یک گربه که گوشتخوار و بومی آمریکای جنوبی است، شب‌ها برای شکار از لانه اش خارج می‌شود و دارای دندان‌های نیش برنده‌است.

            ساز

            (اِ.)
            ۱- هریک از آلات موسیقی.
            ۲- وسایل زندگی.
            ۳- سامان، نظم و ترتیب.
            ۴- استعداد، آمادگی.
            ۵- ابزار، آلت.
            ۶- نغمه موسیقی، آهنگ.
            ۷- تجهیزات جنگی، جنگ – افزار.
            ۸- جامه، لباس.
            ۹- مکر، حیله، فریب. ؛ به ~ کسی رقصیدن کنایه از: بازیچه کسی شدن، ندانسته از کسی فرمان بردن.

              ساز دادن

              (دَ) (مص م.)
              ۱- نواختن ساز.
              ۲- آماده ساختن.
              ۳- ابداع کردن.
              ۴- نظم و ترکیب دادن، آراستن.

                ساز کردن

                (کَ دَ)
                ۱- (مص م.) آماده کردن، مهیا کردن.
                ۲- آفریدن، بوجود آوردن.
                ۳- (مص ل.) قصد کردن و عزم کردن.

                  Scroll to Top