ساروی
(رَ) (ص نسب.)
۱- متعلق به شهر ساری در مازندران.
۲- اهل ساری.
(اِ.) = سالیخ: نوعی سلاح و آن چوبی باشد که بر سر آن چند زنجیر کوتاه تعبیه کنند و بر سر هر زنجیر گویی از فولاد نصب کنند.
= ساریگ (از برزیلی): (اِ.) پستانداری از راسته کیسه داران به جثه یک گربه که گوشتخوار و بومی آمریکای جنوبی است، شبها برای شکار از لانه اش خارج میشود و دارای دندانهای نیش برندهاست.
(اِ.)
۱- هریک از آلات موسیقی.
۲- وسایل زندگی.
۳- سامان، نظم و ترتیب.
۴- استعداد، آمادگی.
۵- ابزار، آلت.
۶- نغمه موسیقی، آهنگ.
۷- تجهیزات جنگی، جنگ – افزار.
۸- جامه، لباس.
۹- مکر، حیله، فریب. ؛ به ~ کسی رقصیدن کنایه از: بازیچه کسی شدن، ندانسته از کسی فرمان بردن.
(کَ دَ)
۱- (مص م.) آماده کردن، مهیا کردن.
۲- آفریدن، بوجود آوردن.
۳- (مص ل.) قصد کردن و عزم کردن.