سبلت
(سَ لَ) [ ع. سبله ] (اِ.) موی پشت لب، سبیل.
(~. بَ کَ دَ)
۱- (مص م.) کندن سبلت و بروت کسی یا خود را.
۲- حسرت دادن.
۳- (مص ل.) حسرت خوردن.
(س بَ) (اِ.) چوبی دراز که بر یک سر آن گاوآهن نصب کنند و سر دیگر آن را بر یوغ بندند و زمین را شیار کنند؛ چوب قلبه.
(س) (اِ.) موی پشت لب. ؛ ~ کسی را چرب کردن کنایه از: به او رشوه دادن. ؛ ~ کسی را دود کردن کنایه از: او را تنبیه کردن.
(سَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- راه.
۲- روش. ؛فی ~الله آن چه در راه خدا گذاشتهاند و هر کس میتواند از آن بهره برد.