ستاره شمردن
(~. شُ مَ یا مُ دَ) (مص ل.) کنایه از: شب زنده داری کردن.
(~ ء قُ) (اِمر.) ستارهای است کم نور در انتهای دُم صورت فلکی دُب اصغر (خرس کوچک) که با اختلاف کمتر از یک درجه از محل واقعی قطب شمال قرار دارد.
(س) (اِ.) = استاغ:
۱- کره اسب که هنوز بر پشتش زین نگذاشته باشند.
۲- اسب نازاینده.
۳- زن نازا، عقیم.
(س) [ په. ] (پس.)
۱- پسوند مکان. الف – به اسم ذات پیوندد دال بر بسیاری و فراوانی دارد: بوستان، گلستان، نیستان. ب – به اسم معنی پیوندد و افاده محل کند:فرهنگستان، دادستان. ج – به اسم خاص پیوندد و افاده محل کند:بلوچستان، کردستان، افغانستان.
۲- پسوند زمان: تابستان، زمستان.