سرد

(سَ) [ په. ] (ص.)
۱- خنک، دمای کم.
۲- بی مِهر.
۳- سخن بی مزه، بی معنی.

    سرداب

    (سَ) (اِمر.) اطاقی در زیر زمین خانه برای استفاده از خنکی آن در تابستان برای نگهداری غذا و چیزهای فاسد شدنی.

      سردار

      (سَ) [ په. ] (ص فا.) فرمانده قشون، سالار.

        سرداری

        (~.) (ص نسب.) نوعی لباس بلند مردانه که پشتش چین داشته روی لباس‌های دیگر می‌پوشیدند.

          سرداور

          (~. وَ) (ص مر. اِمر.) داور سوم است که طرفین دعوی مشترکاً او را تعیین می‌کنند، حکم مشترک.

            Scroll to Top