سلک

(سَ) [ ع. ] (مص م.)۱ – در کشیدن چیزی در چیزی.
۲- ملازم شدن با چیزی.

    سلک

    (س) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- نخ، رشته‌ای که چیزی را بدان بکشند.
    ۲- صف، رده.

      سلک

      (س یا سَ) (اِ.) آبراهه، ناودان.

        سلک

        (سُ لَ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- کبک بچه نر.
        ۲- بچه سنگ خوار.

          سلم

          (سُ لَّ) [ ع. ] (اِ.) نردبان، پلکان ؛ ج. سلالم، سلالیم

            سلم

            (سَ لَ) [ ع. ]
            ۱- (مص ل.) گردن نهادن، تحت اختیار درآمدن.۲ – پرداختن بهای جنس بیش از تحویل گرفتن آن.

              سلمک

              (سَ مَ) (اِ.) آوازی است از جمله شش آواز موسیقی قدیم.

                سلمه

                (سَ مَ یا مِ) [ معر. ] (اِ.) گیاهی است از تیره اسفناجیان یکساله و علفی که گل‌هایش منظم و کاملند و جزو سبزی‌های صحرایی در آش و غذاهای مختلف مصرف می‌شود. دانه اش قی آور است ؛ سرمه، قطف، سرمج، سرمق نیز گویند.

                  Scroll to Top