سلنج

(س لُ) (ص مر.) لب شکری، کسی که یکی از دو لب او چاک داشته باشد.

    سله

    (~.) [ معر. ] (اِ.) گیاهی است علفی از تیره صلیبیان که چهار گونه از آن تاکنون شناخته شده و در نواحی جنوبی اروپا و شمال آفریقا و جنوب غربی آسیا پراکنده اند؛ زله.

      سله

      (سَ لَّ یا لُِ) [ ع. سله ] (اِ.) سبد، زنبیل.

        سلو

        (سُ لُ) [ فر. ] (اِ.)
        ۱- تک نوازی.
        ۲- تک – خوانی.

          سلوت

          (سَ وَ) [ ع. سلوه ] (اِمص.)
          ۱- شادی، خوشی.
          ۲- آرامش خاطر.

            سلوفون

            (س ِ لُ فُ) [ انگ / فر. ] (اِ.) = سلوفان. سلفون: نام تجاری ماده شفاف و نازکی از جنس سلولز که در بسته بندی و جلدسازی کاربرد دارد.

              سلوک

              (سُ) [ ع. ]
              ۱- (مص ل.) در پیش گرفتن راهی.
              ۲- (اِمص.) روش، رفتار.
              ۳- طی مدارج توسط سالک به مقام وصل و فنا.

                سلول

                (س لُ) [ فر. ] (اِ.)
                ۱- یاخته، عنصر اصلی بدن در موجودات زنده.
                ۲- حجره ؛ اتاق کوچکی که زندانی در آن نگهداری می‌شود.

                  سلولز

                  (س لُ لُ) [ فر. ] (اِ.) جسمی است جامد، بی بو، بی طعم و سفید رنگ، در آب و الکل حل نمی‌شود، به طور طبیعی در سلول -‌های گیاهان وجود دارد که مهم ترین عنصر ساختمانِ آن هاست.

                    Scroll to Top