سنباده

(سُ دِ) [ معر. ] (اِ.) آلومینی است به رنگ‌های خاکستری، سرخ یا سیاه و بسیار سخت که برای صیقلی کردن و جلا بخشیدن به فلزات به کار می‌رود، سمباده و سنباذج نیز گفته می‌شود.

    سنبک

    (سُ بُ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- کنار سم ستور.
    ۲- اول هر چیز.
    ۳- زمین صعب و کم فایده ؛ ج. سنابک.

      سنبل

      (سُ بُ) (اِ.) = زمبل. زمبول: گیاهی است از تیره سوسنی‌ها دارای برگ‌های دراز و گل‌های خوشه‌ای به رنگ بنفش. پیاز آن را در گلدان می‌کارند.

        سنبل الطیب

        (سُ بُ لُ طّ) (اِمر.) گیاهی است علفی، پایا و خودرو، ریشه اش معطر و ساقه اش راست و برگ‌هایش متقابل. ریشه و ساقه‌های زیرین این گیاه دارای اسانس اسید والرینیک و اسید مالیک و مواد قندی است که در طب کاربرد فراوان دارد.

          سنبله

          (سُ بُ لَ یا لِ) [ ع. سنبله ] (اِ.)
          ۱- یک خوشه.
          ۲- از صورت‌های فلکی جنوبی و ششمین برج از بروج دوازده گانه که خورشید شهریور ماه در آن دیده می‌شود.

            سنبه

            (سُ بَ یا بِ) (اِ.) = سمبه: میله‌ای فلزی برای پر کردن تفنگ‌های سر پر یا تمیز کردن لوله تفنگ‌ها. ؛ ~ را پر زور دیدن مخاطب یا طرف معامله را مصالحه ناپذیر یافتن، خود را با شخص محکم و سمجی مواجه دیدن.

              سنبوسه

              (سَ سَ یا س) (اِ.)
              ۱- هر چیز سه گوش.
              ۲- لچک زنانه.
              ۳- نوعی خوراک که خمیر آرد گندم را نازک و سه گوش می‌برند و در آن قیمه گوشت و لپه می‌پیچند و طبخ می‌کنند.

                Scroll to Top