سه لایی

(س لُ) (ص نسب.) منسوب به سه لا؛ دارای سه لا. ؛ تخته ~: تخته‌ای مرکب از سه لای رویین، زیرین و میانین که جمعاً یک تخته نسبتاً نازک را تشکیل دهند و معمولاً در ساختن روکش میز، صندلی، پاراوان و غیره به کار می‌رود.

    سه موالید

    (س مَ) [ فا – ع. ] (اِ.) موالید ثلاثه: جماد، نبات و حیوان.

      سها

      (سُ) [ ع. ] (اِ.) ستاره‌ای کوچک و کم نور در صورت فلکی دب اکبر در انتهای ملاقه پهلوی عناق.

        سهام

        (~.) [ ع. ] (اِ.) جِ سهم.
        ۱- نصیب‌ها.
        ۲- برگه‌هایی مبنی بر شریک بودن در سرمایه کارخانه یا شرکت.

          سهر

          (سَ هَ) [ ع. ]
          ۱- (مص ل.) بیدار ماندن شب.
          ۲- (اِمص.) بیداری.

            سهر

            (سُ یا س)
            ۱- (ص.) سرخ.
            ۲- (اِ.) گاو، گاو سرخ رنگ.

              سهره

              (س رَ یا رِ) (اِ.) سیره، پرنده‌ای است کوچک و خوش آواز شبیه بلبل با پرهای زرد و سبز.

                سهستن

                (سَ هِ تَ) [ په. ] (مص ل.)
                ۱- نمایان شدن، ظاهرشدن.
                ۲- نگریستن.
                ۳- ترسیدن، رمیدن.

                  سهل

                  (سَ) [ ع. ] (ص.)
                  ۱- آسان.
                  ۲- نرم، زمین ِ نرم. ؛ ~العبور راهی که به آسانی از آن بتوان گذشت، آسان رو (فره). ؛ ~العلاج مرضی که به آسانی بتوان آن را مداوا کرد، آسان چاره (فره). ؛ ~الوصول آن چه که به آسانی به دست آید، آسان رس، آسان یاب (فره). ؛~القیاد فرمانبردار.

                    Scroll to Top