سوء

[ ع. ] (اِ.)
۱- بدی، شر.
۲- زشتی.

    سواء

    (سَ) [ ع. ]
    ۱- (اِ.) وسط، میانه.
    ۲- یکسان، برابر.
    ۳- (ق.) جز، مگر.

      سوابق

      (سَ بِ) [ ع. ] (اِ.) گذشته‌ها، سر – گذشت‌ها. جِ سابقه.

        سواحل

        (سَ حِ) [ ع. ] (اِ.) کرانه‌های دریا. جِ ساحل.

          سواد

          (سَ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- سیاهی.
          ۲- نوشته.
          ۳- رونوشت.
          ۴- شبح.
          ۵- سیاهی شهر که از دور دیده شود.
          ۶- در فارسی به معنای خواندن و نوشتن.
          ۷- معلومات، آگاهی‌های علمی و ادبی. ؛ ~ کسی نم کشیدن کنایه از: سواد درستی نداشتن.

            سوار

            (س) [ ع. ] (اِ.) دستبند زنانه، دست برنجن.

              سوار

              (سَ) [ په. ] (ص. اِ.)
              ۱- کسی که بر روی اسب و مانند آن نشیند و از جایی به جایی رود.
              ۲- (عا.) مسلط، چیره.

                سوارنظام

                (~. نِ) [ ع – فا. ] (اِ.) بخشی از قشون که افراد آن سوار بر اسب بودند.

                  سواره

                  (سَ رِ) (ص. اِ.)
                  ۱- سوار.
                  ۲- (ق.) مقابل پیاده. ~

                    سواره

                    (سُ رِ) [ فر. ] (اِ.) مهمانی شبانه همراه با رقص و موسیقی، شب نشینی مجلل.

                      Scroll to Top