سیلان
(سَ یَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) روان شدن آب.
۲- (اِمص.) روانی.
(لَ) [ فر. ] (اِ.)
۱- لولهای است استوانهای شکل که در موتور اتومبیل تعبیه شده، در داخل سیلندر پیستون حرکت میکند و گاز موجود در سیلندر را به سمت ته سیلندر – که در اصطلاح سرسیلندر گویند – میراند و در آن متراکم میکند.
۲- نوعی کلاه استوانهای دراز که با لباس رسمی میپوشند.
(اِ.) ضربهای که به وسیله کف دست به چهره کسی زنند؛ تپانچه. ؛ با ~ صورت خود را سرخ نگه داشتن کنایه از: در عین تنگدستی آبروداری کردن، به ظاهر خود را بی نیاز جلوه دادن.
[ په. ] (اِ.)۱ – نقره.
۲- پول، وجه.
۳- فلزی قیمتی که در معادن به طور خالص یا به صورت ترکیب با فلزات دیگر (انتیمون، سرب) یافت میشود و چون آن را با مس ترکیب کنند محکم تر میگردد و در صنعت کاربرد زیاد دارد.
۴- مفتول، رشته باریک فلزی.
۵- یک یا مجموعه چند رشته فلزی باریک و بلند با رسانایی زیاد جهت کاربردهای گوناگون (برق، تلفن و غیره).
۶- تار یا زه ابزارهای موسیقی زهی. ؛ ~کارت قطعه کوچک شامل مدارهای مختلف که در داخل تلفن همراه (موبایل) قرار میدهند و به وسیله آن تماس برقرار میشود که درواقع کارت مشخصه مشترک است و خرید و فروش سیم کارت از طریق این قطعه صورت میگیرد. ؛ ~بکسل طناب سیمی ای که معمولاً یک سر آن را به خودرو معیوب و سر دیگر آن را به خودرو سالم میبندند تا آن را به دنبال خود بکشد. ؛ ~باطری دو سیم با دو گیره در انتهای آنها که با وصل کردن به قطبهای مثبت و منفی باطری دو اتومبیل هنگامی که یکی از آنها ضعیف یا عیب داشته باشد به کار میرود و به کمک آن اتومبیل دیگر را روشن میکند. ؛ ~خاردار دو رشته سیم تابیده با گرههای چند شاخه تیز که معمولاً به عنوان مانع عبور به دور زمین یا روی دیوار میکشند. ؛ ~ظرف شویی نوارهای خیلی باریک فلزی که حالت تابیده دارد و برای شستن دیگ و قابلمه و مانند آن به کار میرود.
۵- تارهای سازهای زهی. ؛به ~آخر زدن (کن.) تن به خطر دادن و آخرین چاره را آزمودن. ؛ ~های کسی قاطی شدن (کن.) عقل خود را از دست دادن، خل شدن.