شبر

(شَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- حق نکاح، مهر، دست پیمان، کابین.
۲- زواج، نکاح.

    شبر

    (شَ بَ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- عطیه، بخشش.
    ۲- خیر، نیکی.

      شبر

      (شَ بَّ) [ ع. ] (اِ.) حضرت امام حسن (ع).

        شبرم

        (شَ رَ) (اِ.) شیرک، گیاهی شیردار با ساقه سرخ رنگ که در کنار رودها می‌روید.

          شبرو

          (~. رُ) (ص فا. اِ.)
          ۱- کسی که در شب راه برود یا سفر کند.
          ۲- اسبی که در شب خوب بدود.
          ۳- شب زنده دار، پارسا.۴ – عسس، داروغه.
          ۵- راه زن، دزد.
          ۶- عیار.

            شبروی

            (~. رَ) (حامص.)
            ۱- شبگردی، در شب سفر کردن.
            ۲- شب زنده داری، پارسایی.
            ۳- راه زنی، دزدی.
            ۴- عیاری.

              شبست

              (ش بِ) (ص.)
              ۱- ناپسند، زشت.
              ۲- هراسناک.

                شبستان

                (شَ بِ) (اِمر.)
                ۱- خوابگاه.
                ۲- حرمسرا.
                ۳- قسمی از مسجد که دارای سقف است.

                  Scroll to Top