شد

(شَ دّ) [ ع. ]
۱- (مص م.) محکم کردن، استوار ساختن. قوی کردن.
۲- بلند و پست کردن نغمه تا موافق مطلوب گردد؛ کوک کردن، اصطحاب.
۳- (مص ل.) دویدن.
۴- حمله کردن.

    شداید

    (شَ یِ) [ ع. شدائد ] (اِ.)
    ۱- جِ شدت.
    ۲- جِ شدیده.

      شدت

      (ش دَُ) [ ع. شده ] (اِمص.)
      ۱- سختی، صلابت.
      ۲- تنگی، بدبختی.

        شدن

        (شُ دَ) [ په. ] (مص ل.)
        ۱- گردیدن، گشتن.
        ۲- انجام یافتن.
        ۳- دگرگون شدن.
        ۴- به پایان رسیدن.
        ۵- رفتن، گذشتن.
        ۶- گراییدن، میل کردن.
        ۷- تجاوز کردن.
        ۸- محو گشتن، زایل گردیدن.
        ۹- حصول یافتن.

          شدن

          (شَ دَ) [ ع. ] (اِ.) مخفف شادن، آهوبره.

            شده

            (شَ دِّ یا دَُ) (اِ.)
            ۱- چندرشته نخ به هم پیچیده ک به یک اندازه آن‌ها را بریده باشند.
            ۲- ریشه و طره.
            ۳- رشته‌ای که دانه‌های گرانبها را بدان کشیده و به گردن یا جامه آویزند.

              شده

              (شُ دِ یا دَ) (ص مف.)
              ۱- گشته، گردیده.
              ۲- انجام یافته.
              ۳- رفته، گذشته.

                شده بند

                (شُ دَ یا دِ. بَ) تاریخ نویس، مورخ.

                  Scroll to Top