شرج

(شَ رَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- آمیختن (گوشت پخته یا خام و مانند آن).
۲- بند بستن خریطه را.
۳- دروغ بستن بر کسی.

    شرجی

    (شَ) (ص.) آب و هوای گرم و مرطوب ویژه مناطق ساحلی.

      شرحه

      (شَ حَ یا حِ) [ ع. شرحه ] (اِ.) پاره گوشت.

        شرخ

        (شَ رْ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- ریشه، اصل.
        ۲- اول جوانی.
        ۳- کناره برآمده چیزی.

          شرخر

          (شَ. خَ) (اِمر.) کسی که ملک و مال مورد اختلاف یا چک و سفته برگشتی را از صاحبانشان به بهای ارزان می‌خرد.

            شرذمه

            (ش ذِ مِ یا مَ) [ ع. شرذمه ] (اِ.)۱ – گروه اندک از مردم.
            ۲- مقدار کم از چیزی.
            ۳- قطعه، پاره.

              شرر

              (شَ رَ) [ ع. ] (اِ.) پاره آتش که به هوا پرد.

                شرزه

                (شَ زِ) (ص.)۱ – خشمناک.
                ۲- زورمند.
                ۳- تند و تیز.

                  شرشر

                  (شُ. شُ) (اِصت.) صدای ریزش مایع رقیق.

                    Scroll to Top