مصدر متعدی شرج (شَ رَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- آمیختن (گوشت پخته یا خام و مانند آن). ۲- بند بستن خریطه را. ۳- دروغ بستن بر کسی.
اسم مرکب شرخر (شَ. خَ) (اِمر.) کسی که ملک و مال مورد اختلاف یا چک و سفته برگشتی را از صاحبانشان به بهای ارزان میخرد.
اسم شرذمه (ش ذِ مِ یا مَ) [ ع. شرذمه ] (اِ.)۱ – گروه اندک از مردم. ۲- مقدار کم از چیزی. ۳- قطعه، پاره.