شش انداز

(ش اَ) (ص فا.) = شش اندازه:
۱- کسی که شش بجول بازی کند.
۲- کسی که نرد بازد، نراد.
۳- کسی که شش گوی الوان مدور از چوب یا غیر آن به هر دو دست بگیرد و بر هر دستی سه عدد، در هوا اندازد و گیرد بطوری که هیچ یک زمین نیفتد و پیوسته چهار عدد آن در هوا باشد.
۴- ماه شب چهارده، بدر.
۵- نوعی خورش که از تخم مرغ با پیاز ترتیب دهند.

    شش بانو

    (ش) (اِمر.) (کن.) شش سیاره: زحل، مشتری، مریخ، زهره، عطارد و قمر (در نظر قدما).

      شش پر

      (~. پَ) (اِمر.)
      ۱- نوعی گرز آهنین که دارای شش پهلو باشد.
      ۲- چوبدستی ضخیم و کوتاه دارای سری گرد که به وسیله خطوط به شش قسمت شده و بر آن میخ‌های درشت کوبیده باشند.

        شش خنج

        (~. خَ) (اِ.) گردکانی باشد که درون آن را خالی کنند و به جهت بازی قمار پر از سرب سازند.

          شش ضرب

          (~. ضَ) [ فا – ع. ] (اِمر.)
          ۱- شش ضرب نتیجه خوب.
          ۲- (کن.) گوهر.
          ۳- زر، طلا.
          ۴- مشک.
          ۵- شکر.
          ۶- عسل.
          ۷- میوه.

            شش و بش

            (ش شُ بِ) (اِمر.) اصطلاحی دربازی نرد که یک طاس پنج خال و دیگری شش خال داشته باشد.

              شش و پنج زن

              (~. زَ) (ص فا.)
              ۱- کنایه از: قمار باز و کسی که هر چه دارد در معرض تلف و نابودی می‌گذارد.
              ۲- کسی که از هر تعلقی آزاد است.

                Scroll to Top