شلپوی

(شَ پُ) (اِ.) صدای پا، صدای پای کسی که آهسته راه می‌رود.

    شلتاق

    (شَ) [ تر. ] (اِ.)
    ۱- مرافعه، نزاع.
    ۲- غوغا، همهمه.
    ۳- تجاوز، تعدی.

      شلتوک

      (شَ) (اِ.) برنجی که هنوز پوستش را نکنده باشند.

        شلخته

        (شَ لَ تِ) (اِ.) (عا.) زنی که کارهایش بی نظم و ترتیب باشد.

          شلغم

          (شَ غَ) (اِ.) گیاهی است از تیره صلبیان که دارای ریشه‌ای غده‌ای محتوی مواد ذخیره‌ای می‌باشد. دارای ویتامین C فراوان و املاح مفید برای بدن است.

            شلف

            (شَ لْ) (ص.) زن بدکاره، فاحشه.

              Scroll to Top