صره

(صُ رَّ) [ ع. صره ] (اِ.) کیسه زر و سیم.

    صریح

    (صَ) [ ع. ]
    ۱- (ص.) ظاهر.
    ۲- (ق.) بی پرده، رک.

      صریر

      (صَ) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.) فریاد کردن.
      ۲- (اِ.) آواز قلم به وقت نوشتن.

        صریمت

        (صَ مَ) [ ع. صریمه ]
        ۱- (مص ل.) دل بر انجام کاری نهادن، عزم جزم کردن.
        ۲- (اِ.) توده ریگ.

          صعب

          (صَ) [ ع. ] (ق.) دشوار، سخت. ؛~ُالعبور جایی که عبور از آن مشکل باشد. ؛~ُالمنال دست نیافتنی، دور از دست. ؛~ُالعلاج مرضی که به سختی درمان پذیرد. ؛~ُالوصول دارای امکان دستیابی دشوار.

            Scroll to Top