صفاق
(ص) [ ع. ] (اِ.) پردهای است دوجداره و دارای ترشح مخصوص در بین دو جدار که منضم به اعضای داخل بطن و لگن میباشد، صفاق اصل مزودرمی دارد و لایه مجاور به احشاء آن را صفاق احشایی و لایه مجاور به عضلات شکم را صفاق جداری گویند.
(ص) [ ع. ] (اِ.) پردهای است دوجداره و دارای ترشح مخصوص در بین دو جدار که منضم به اعضای داخل بطن و لگن میباشد، صفاق اصل مزودرمی دارد و لایه مجاور به احشاء آن را صفاق احشایی و لایه مجاور به عضلات شکم را صفاق جداری گویند.
(ص فَ) [ ع. صفه ]
۱- (مص م.) چگونگی کسی یا چیزی را گفتن.
۲- ستودن.
۳- (اِمص.) بیان حال.
۴- چگونگی، چونی.
۵- (اِ.) باطن، معنی.
۶- خلق و خوی.
۷- کلمهای است که به اسم افزوده میشود تا حالت و چگونگی آن را بیان کند. ج. صفات.
(صَ حَ یا حِ) [ ع. صفحه ] (اِ.)
۱- رویه و سطح چیزی. ج. صفحات.
۲- کناره چیزی، جانب.
۳- چهره، صورت.
۴- در فارسی هر یک از دو سوی یک ورق کاغذ، مقوا و مانند آن.
۵- صفحه مدوری که روی آن موسیقی یا آواز یا گفتار ضبط شدهاست و به کمک گرامافون به صدا درمی آید.
۶- منطقه، سرزمین.
۷- برگ، ورق.
(~.) [ ع – فا. ] ~اِمر.) عمل قرار دادن نوشتهها، تصویرها، شماره صفحه و آماده کردن یک صفحه کتاب، روزنامه یا مجله.
(~. کِ) [ ع – فا. ] (اِ.) صفحه گردی در دستگاه کلاچ با رویهای از ماده مقاوم در برابر سایش که اصطکاک ایجاد میکند و رابط بین چرخ لنگر و دیسک کلاچ است.
(~. کِ) [ ع – فا. ] ~اِمر.) بخشی از یک دستگاه (ماشین تحریر، کامپیوتر و…) شامل دکمههایی برای چاپ با نظمی ویژه که با فشار هر یک از آنها عمل معینی انجام میگیرد (کی برد).