صفدر

(صَ دَ) [ ع – فا. ] (ص.)
۱- از هم درنده صف.
۲- شجاع.

    صفر

    (صَ فَ) [ ع. ] (اِ.) دومین ماه سال قمری.

      صفر

      (ص) [ معر – سنس. ] (اِ.)
      ۱- خالی، تهی، پوچ.
      ۲- در اصطلاح ریاضی علامتی به شکل (۰) که به خودی خود عدد نیست ولی اگر در طرف راست عددی قرار گیرد آن عدد را ده برابر می‌کند.

        صفرا

        (صَ) [ ع. صفراء ]
        ۱- (ص.)مؤنث اصفر؛ زردرنگ.
        ۲- (اِ.) زرداب.
        ۳- مایعی زردرنگ و تلخ که از کبد ترشح می‌شود.
        ۴- مجازاً به معنی تندی.

          صفرا شکستن

          (~. ش کَ تَ) [ ع – فا. ] (مص ل.)
          ۱- زا یل شدن صفرا.
          ۲- کنایه از: غذای کمی که پیش از غذا خورند.

            صفراشکن

            (~. ش کَ) [ ع – فا. ] (ص فا.) غذا یا داروی زایل کننده صفرا.

              صفراکش

              (~. کُ) [ ع – فا. ]
              ۱- (ص فا.) زایل کننده صفرا.
              ۲- (اِ.) کنایه از: غذای کمی که صبح خورند.

                Scroll to Top