صیفی کاری

(~.) [ ع – فا. ] (حامص. اِمر.)
۱- عمل صیفی کار، زراعت محصولات تابستانی، کشت خربزه و هندوانه و خیار و مانند آن.
۲- کشت سبزی‌ها.

    صیقل

    (صَ یا ص قَ) [ ع. ] (ص.)
    ۱- آن که شمشیر و مانند آن را بزداید و جلا دهد، جلا دهنده، زداینده.
    ۲- در فارسی: زدودگی زنگ از فلزات و مانند آن.

      صیقلی

      (~.) [ ع – فا. ] (ص نسب.) منسوب به صیقل، هر چیز زدوده و جلا یافته.

        صینیه

        (یَّ) [ ع. صینیه ] (ص نسب.) مؤنث سینی ؛ انواع ظروف از صحن، قدح، صراحی و غیره که در قدیم از چین وارد می‌شد.

          ض

          (حر.)هجدهمین حرف از الفبای فارسی، برابر با عدد ۸۰۰ در حساب ابجد.

            ضابط

            (بِ) [ ع. ] (اِفا.)
            ۱- نگاه دارنده، حفظ کننده.
            ۲- شحنه.
            ۳- حاکم. ج. ضوابط.

              ضابطه

              (بِ طَ یا طِ) [ ع. ضابطه ] (اِ.) قاعده، دستور.

                ضاجع

                (جِ) [ ع. ] (اِفا.)۱ – مرد بر پهلو خوابیده.
                ۲- کاهل بسیار خسبنده. ج. ضواجع.

                  Scroll to Top