ضمناً

(ض نَ نْ) [ ع. ] (ق.) در درون، در میان، در ضمن، در طی.

    ضمه

    (ضَ مِّ) [ ع. ضمه ] (اِ.) یکی از حرکات که علامت آن «ُ» است.

      ضمیر

      (ضَ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- باطن انسان، اندرون دل.
      ۲- اندیشه نهفته، راز.
      ۳- کلمه‌ای که جانشین اسم می‌شود.

        ضمیمه

        (ضَ مَ یا مِ) [ ع. ضمیمه ] (ص.) چیزی که به چیز دیگر پیوسته باشد، پیوست. ج. ضمایم.

          ضوء

          (ضَ) [ ع. ]
          ۱- (مص ل.) روشن شدن.
          ۲- (اِ.) نور، روشنایی.

            ضوضاء

            (ضَ یا ضُ) [ ع. ] (اِ.) شور و غوغا، هیاهو، بانگ.

              Scroll to Top