طلبه

(طَ لَ بِ) [ ع. طلبه ] (اِ.) ج. طالب.
۱- دانشجوی علوم دینی.
۲- خواهندگان.
۳- دانش پژوهان.

    طلسم

    (طِ لِ) [ معر. ] (اِ.)
    ۱- جادو.
    ۲- نوشته‌ها یا اشکالی غیرعادی برای ج ادو کردن چیزی یا کسی.

      طلعت

      (طَ عَ)
      ۱- (مص م.) رؤیت کردن.
      ۲- (اِ مص.) رؤیت.
      ۳- (اِ.) روی.
      ۴- طلوع.

        طلق

        (طَ) [ معر. ] (اِ.) معرب تلک ؛ سنگی معدنی که به رنگ سفید نقره‌ای شفاف و براق و قابل تورق است.

          طلق

          (~.) [ ع. ]
          ۱- (مص ل.) رها شدن، رها شدن زن از قید عقد ازدواج.
          ۲- (اِ.) درد.
          ۳- درد زادن.

            طلق

            (طِ لْ) [ ع. ] (ص.)
            ۱- حلال، روا.
            ۲- خالص.
            ۳- چیزی که کس دیگری در آن شریک نباشد.

              طلل

              (طَ لَ) [ ع. ]
              ۱- (اِ.) خرابه، نشان به جا مانده از یک خانه یا عمارت ویران.
              ۲- کالبد هر چیزی. ج. اطلال.

                Scroll to Top