طلاوت

(طَ یا طِ وَ) [ ع. طلاوه ] (اِمص.)
۱- خوبی، نیکویی.
۲- شادی، شادمانی.

    طلایع

    (طَ یِ) [ ع. طلائع ] (اِ.) جِ طلیعه ؛ جلوداران.

      طلایه

      (طُ یِ یا یَ) (اِ.) آن چه که بدان طلا کنند، دارویی که بر اندام مالند.

        طلایه

        (طَ یِ یا یَ) [ ع. ] (اِ.) تحریف شده طلیعه عربی، مقدمه لشکر، پیشروان لشکر که برای شناسایی اوضاع و احوال دشمن فرستاده می‌شوند.

          طلایه دار

          (~.) [ ع – فا. ] (ص فا.)
          ۱- فرمانده مقدمه سپاه، رییس جلوداران.
          ۲- هر یک از افراد طلایه.

            طلایی

            (طَ) [ ع – فا. ] (ص نسب.)
            ۱- منسوب به طلا.
            ۲- ساخته شده از طلا.
            ۳- دارای رنگ زرد.
            ۴- (کن.) بسیار باشکوه.

              طلب

              (طَ لَ) [ ع. ]
              ۱- (مص م.) خواستن.
              ۲- (اِمص.) خواست، خواهش.
              ۳- در فارسی پولی که به عنوان قرض به کسی داده باشند.

                طلب

                (طِ) [ ع. ] (ص.)
                ۱- مرد خواهان زنان.
                ۲- زن خواسته مرد، معشوق ؛ ج. اطلاب، طلبه.

                  طلب

                  (طُ) [ ع. ] (اِ.)
                  ۱- گروه طلب کنندگان.
                  ۲- گروهی که در یک جا جمع شده باشند.

                    Scroll to Top