طمس

(طَ مْ) [ ع. ]
۱- (مص م.) ناپدید کردن.
۲- هلاک کردن.
۳- (مص ل.) محو شدن.

    طمطراق

    (طُ مْ طُ) [ ع. ] (اِ.)۱ – کرّ و فرّ، شکوه.
    ۲- خودنمایی.

      طمع

      (طَ مِ) [ ع. ] (ص.)
      ۱- آزمند، حریص.
      ۲- امیدوار.

        طمیم

        (طَ) [ ع. ] (اِ.) برد سپید که مشاهد مشرفه را بدان می‌پوشانیدند و از آن لباس فاخر می‌کردند و نیز کفن مرده می‌ساختند.

          طناب

          (طَ نّ) [ ع. ] (اِ.) مسافتی از زمین که معادل ۸۰۹/۰ جریب است.

            طناب

            (طِ یا طَ) [ ع. ] (اِ.) ریسمان، رسن، رشته کلفت. ؛ با ~ (پوسیده) کسی توی چاه رفتن کنایه از: فریب کسی را خوردن و به اعتماد او دست به کاری زدن.

              Scroll to Top