عاد
(دّ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) شمارنده.
۲- (اِ.) عددی که مضرب عدد دیگر باشد.
(دَ) [ ع. عاده ] (اِ.)
۱- آن چه که انسان به آن خو بگیرد.
۲- رسم، سنّت، رویه معمول. ج. عادات.
۳- قاعدگی زن، حیض.
۴- اعتیاد. ؛~ مألوف عادتی که بخشی از رفتار همیشگی شخص شده باشد.
(دِ لِ یا لَ) [ ع. عادله ] (اِفا.) مؤنث عادل. ؛حکومت ~ حکومتی که اساس آن بر عدل باشد. ؛قیمت ~ قیمت متعارف به نرخ معمول بازار.
[ ع. ] (ص نسب.)
۱- منسوب به عادت ؛ آن چه که به آن عادت کرده باشند.
۲- در فارسی به معنای معمولی، پیش پا افتاده.