عادیه
(یَ یا یِ) [ ع. عادیه ] (ص. اِ.) سخت دونده (شتر)؛ ج. عوادی.
(یَّ یا یُِ) [ ع. عادیه ] (اِفا. اِ.)
۱- مؤنث «عادی»؛ متجاوزه، متعدیه.
۲- جماعتی که مستعد قتال باشند.
۳- بعد، دوری.
۴- شغلی که مرد را از هر کار باز دارد.
۵- ظلم، شر.
(رِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) عرض کننده.
۲- سالار، لشکر و سپاه.
۳- شکایت کننده، شاکی.
۴- (اِ.) چهره، رخسار.
۵- پیشامد، حادثه.