عاقب

(ق) [ ع. ] (اِفا.)
۱- از پی آینده.
۲- جانشین، قائم مقام.

    عاقبت

    (ق بَ) [ ع. عاقبه ] (اِ.) آخر کار، پایان هر چیز.

      عاقد

      (ق) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- پیمان کننده.
      ۲- کسی که قرارداد می‌بندد.
      ۳- اجرا کننده صیغه عقد.

        عاقر

        (ق) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- ق ربانی کننده شتر.
        ۲- زنی که آبستن نشود.

          عاقلانه

          (ق نِ) [ ع – فا. ] (ق مر.) از روی عقل، به شیوه عاقلان.

            عاقله

            (ق لِ) [ ع. عاقله ]
            ۱- (اِفا.) مؤنث عاقل.
            ۲- زن آرایشگر.
            ۳- (اِ.) خویشان و نزدیکان قاتل که پرداخت دیه یا خون بها بین ایشان تقسیم می‌شود.

              عاقول

              [ ع. ] (اِ.)
              ۱- خار شتر.
              ۲- دریا، موج دریا.

                Scroll to Top