عامی

(~.) [ ع. ] (ص نسب.)
۱- منسوب به عامه.
۲- در فارسی: جاهل، بی سواد.

    عامیانه

    (نِ) [ ع – فا. ] (ق مر.) مانند عوام و مردم بی سواد.

      عاند

      (نِ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- ستیز کننده.
      ۲- کسی که از راه راست برگردد و منحرف شود. ج. عواند.

        عانه

        (نَ یا نِ) [ ع. عانه ] (اِ.)
        ۱- موی زهار.
        ۲- پشت زهار، دنبه.

          عانیه

          (یِ) [ ع. عانیه ] (ص.)
          ۱- مؤنث عانی ؛ زن بندی و گرفتار.
          ۲- زن (بدان جهت که چون شوی بر او ظلم کند کسی به فریادش نرسد)؛ ج. عوانی.

            عاهت

            (هِ) [ ع. عاهه ] (اِ.)۱ – آفت، بلا.
            ۲- آن چه که چیزی را تباه و فاسد کند.

              عاید

              (یِ) [ ع. عائد ] (اِفا.)
              ۱- عیادت کننده.
              ۲- بازگردانده، آن چه که به کسی بازگردد از پول یا چیز دیگر.

                Scroll to Top