عرج
(عَ رَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) لنگ شدن، لنگیدن.
۲- (مص.) لنگی.
(عَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- تخت، تخت پادشاه.
۲- خیمه، چادر.
۳- سقف، سایبان.
۴- رکن.
۵- آسمان نهم، فلک الافلاک. ج. اعراش. عروش. عرشه.
(عَ ص) [ ع. عرصه ] (اِ.)
۱- حیاط، فضای خالی جلوی خانه.
۲- میدان.
۳- صحرا. ج. عرصات. ؛ ~ را به کسی تنگ کردن در فشار و مضیقه قرار دادن. ؛ به ~ رسیدن کسی الف – بزرگ شدن و از عهده کارهای خود برآمدن. ب – به ثروت و قدرت رسیدن.