عراف

(عَ) [ ع. ] (ص.) غیبگو، جادوگر، ساحر.

    عرافت

    (عِ فَ) [ ع. عرافه ~] (مص ل.)
    ۱- تدبیر کار مردم کردن.
    ۲- غیب گویی کردن.

      عراق

      (عِ یا عَ) [ ع. ]
      ۱- (اِ.) ساحل، کناره آب.
      ۲- مقامی است در موسیقی.

        عرب

        (عَ رَ) [ ع. ] (اِ.) تازی، از نژاد عرب. ؛به ~ُ عجمی بند نبودن کنایه از: هیچ پشت و پناهی نداشتن. ؛ از بیخ ~ بودن کنایه از: الف – مطلقاً انکار کردن. ب – هیچ ندانستن.

          عربده

          (عَ بَ دِ) [ ع. عربده ] (اِمص.)
          ۱- تند – خویی، بدخلقی.
          ۲- داد و فریاد، نعره.

            عربه

            (عَ بِ یا بَ) [ ع. عربه ] (اِ.)
            ۱- گردونه.
            ۲- کالسکه.

              عربی

              (عَ رَ) [ ع. ] (ص نسب.)
              ۱- از نژاد عرب.
              ۲- زبان مردم عرب.

                Scroll to Top