عشیه

(عَ یَ) [ ع. عشیه ] (اِ.) آخر روز، غروب.

    عصا

    (عَ) [ ع. ] (اِ.) چوبدستی، دستواره. ؛~قورت دادن کنایه از: بسیار جدی و خشک بودن، نرمش نداشتن. ؛ ~ی دست کسی بودن کنایه از: تکیه گاه کسی بودن، نگه دار و مددکار کسی بودن.

      عصابه

      (عَ بِ) [ ع. عصابه ] (اِ.)
      ۱- عمامه، دستار.
      ۲- گروه مردم.

        عصار

        (عَ صّ) [ ع. ] (ص.) کسی که از دانه‌های روغنی روغن می‌گیرد.

          عصاره

          (عُ رِ) [ ع. عصاره ] (اِ.) شیره، چکیده، فشرده.

            عصام

            (عِ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- بند (مشک و جز آن).
            ۲- دسته (کوزه، دلو).

              عصب

              (عَ صَ) [ ع. ] (اِ.) پی، رشته‌های سفید رنگ متصل به مغز که حس و حرکت توسط آن‌ها صورت می‌گیرد.

                عصبت

                (عُ صْ بَ) [ ع. عصبه ] (اِ.) جمعیت، جماعت.

                  Scroll to Top