عنقا

(عَ نْ) [ ع. عنقاء ] (اِ.) سیمرغ، نام مرغی افسانه‌ای که زال پدر رستم را پرورد. جایگاه این مرغ در کوه البرز است.

    عنکبوت

    (عَ کَ) [ ع. ] (اِ.) حشره کوچکی دارای چهار جفت پای دراز، در زیر شکمش غده‌هایی است که از آن‌ها لعابی ترشح می‌کند و تارهایی در کمال نظم می‌ت ند و به وسیله آن تارها شکار خود رابه دام می‌اندازد. ج. عناکب و عنکبوتان.

      عنن

      (عَ نَ) [ ازع. عنانه ] (اِ.) ناتوانی جنسی در مرد، عدم توانایی مقاربت در مرد.

        عنوان

        (عُ یا عِ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- دیباچه، سرآغاز کتاب یا نامه.
        ۲- نشانی، آدرس.
        ۳- واژه یا واژه‌هایی که مقام و منصب یا میزان تحصیلات کسی را نشان می‌دهد.
        ۴- دلیل.
        ۵- بهانه.
        ۶- وضع، حالت.

          عنود

          (عُ) [ ع. ] (ص.)
          ۱- ستیزه کار.
          ۲- سرکش.

            عنید

            (عَ) [ ع. ] (ص.)۱ – ستیزکننده.
            ۲- ناسازگار.
            ۳- رو کننده حق.

              عنیف

              (عَ نِ) [ ع. ] (ص.)
              ۱- خشن، سخت.
              ۲- سختگیر.

                عنین

                (عِ نِّ) [ ع. ] (ص.) مردی که توانایی جماع کردن ندارد.

                  عهد

                  (عَ) [ ع. ]
                  ۱- (مص م.) شناختن امری.
                  ۲- حفظ کردن.
                  ۳- (مص ل.) پیمان بستن.
                  ۴- (اِ.) پیمان، میثاق.
                  ۵- روزگار، عصر، دوره.
                  ۶- به گردن گرفتن و ملتزم شدن امری، ضمان. ؛ ~ بوق یا دقیانوس کنایه از: زمان بسیار دور.

                    عهدنامه

                    (مِ) [ ع – فا. ] (اِمر.) ورقه‌ای که در آن شرایط پیمان را نویسند و امضا و مهر کنند، پیمان نامه.

                      Scroll to Top