غدیره

(غَ رِ) [ ع. غدیره ] (اِ.) گیسوی بافته.

    غذا

    (غَ) [ ع. غذاء ] (اِ.) خوردنی، آن چه خورده شود.

      غر

      (غِ) (ص.) (عا.) = قر: جنباندن جز یا تمام بدن از روی ناز ؛ ~ و غربیله ناز و ادا و اطوار. ؛ ~ و غمزه جنبانیدن جز یا تمام بدن از روی ناز و توأم با اشاره چشم و ابرو. ؛ ~و فر الف – آرایش و زینت. ب – غر و غمزه.

        غر

        (~.) (ص.)
        ۱- شخصی که خصیه اش بزرگ شد.
        ۲- برآمدگی در اعضا.
        ۳- جمع کردن باد در دهان برای آن که با قبضه بسته بر آن زنند تا صدا کند.

          غر

          (~.) (ص.)
          ۱- ترکیده و شکسته.
          ۲- فرو رفته بر اثر ضربه.

            غر

            (غُ رّ) [ ع. ] (ص.)
            ۱- نیکو.
            ۲- بزرگوار.
            ۳- اسب پیشانی سفید.

              غر

              (غُ) (اِصت.) آواز غوک، صدای وزغ.

                غر

                (~.) (اِ.) مخفف غرد. خانه چوبین و نئین، به این معنی در ترکیب آید: بادغر.

                  Scroll to Top