غر

(غَ) (ص.)
۱- قحبه، زن فاحشه.
۲- مخنث.

    غرا

    (غَ رّ) [ ع. غراء ] (ص.) مؤنث اغر.
    ۱- سفید و روشن و درخشان از هر چیزی.
    ۲- فصیح، بلیغ.

      غراب البین

      (غُ بُ لْ بَ) [ ع. ] (اِ.) زاغ جدایی، زاغی که عرب مشاهده آن را شوم و سبب جدایی می‌داند.

        غرابت

        (غَ بَ) [ ع. غرابه ] (مص ل.)۱ – غامض بودن، پوشیده بودن.
        ۲- دور بودن.

          Scroll to Top