غرنوق

(غُ یا غِ) [ ع. ] (اِ.) پرنده‌ای است از راسته پا بلندان، دارای بال‌های دراز و ساق‌های طویل که به فارسی آن را کلنگ خوانند. غِرنیق، غُرنیق، غُرانق ؛ ج. غَرانیق، غَرانق و غَرانقه.

    غره

    (غَ رِّ) [ ع. غره ]
    ۱- (مص م.) گول زدن.
    ۲- (مص ل.) فریفته شدن.
    ۳- (اِمص.) بی – خبری، غفلت.
    ۴- (ص.) فریب خورده.
    ۵- گستاخ، مغرور.

      غره

      (غُ رِّ) (اِ.)
      ۱- صدای رعد یا غرّش جانوران درنده.
      ۲- فریاد سهمناک.

        غره

        (غُ رَّ) [ ع. غره ] (اِ.)
        ۱- پیشانی.
        ۲- ماه نو.
        ۳- برگزیده و پسندیده از هر چیز.
        ۴- بزرگ و مهتر قوم.
        ۵- اول هر چیز.

          غرو

          (غَ رْ) (اِ.) نای، نی میان تهی.

            غرواش

            (غَ یا غُ) (اِ.)
            ۱- لیف شوی مالان و جولاهگان و کفشدوزان و آن گیاهی است که مانند جاروب بندند و بدان آب و آهار و شوربا بر جامه‌ای که بافند پاشند. غرواس و غورواشی و غورواشه نیز گویند.
            ۲- زنجبیل شامی.

              غروب

              (غُ) [ ع. ]
              ۱- (مص ل.) فرو رفتن و ناپدید شدن آفتاب یا هر ستاره دیگر.
              ۲- (اِ.) هنگام غروب آفتاب.

                غرور

                (غُ) [ ع. ]
                ۱- (مص م.) فریب دادن.
                ۲- (مص ل.) به خود بالیدن.
                ۳- (اِمص.) تکبر، نخوت.
                ۴- فریفتگی. ؛~ ملی احساس سربلندی و افتخار نسبت به فرهنگ و توانایی‌های ملت خویش.

                  Scroll to Top