غزغن

(غَ غَ) (اِ.) = غزغند: پوست غیر کیمخت که از آن کفش دوزند.

    غزل

    (غَ زَ) [ ع. ]
    ۱- (مص ل.) عشق بازی کردن.
    ۲- حکایت کردن از عشق به زنان.
    ۳- (اِ.) شعری مرکب از چند بیت که دارای یک وزن بوده و آخر مصراع اول با آخر مصراع‌های دوم هم قافیه باشد. ؛~ خداحافظی را خواندن کنایه از: مردن، از دنیا رفتن.

      غزل

      (غَ زْ) [ ع. ]
      ۱- (مص م.) ریسیدن.
      ۲- (اِ.) رشته، ریسمان.

        غزل سرا

        (~. سَ) [ ع – فا. ] (ص فا.)۱ – غزل – گوی.
        ۲- مطرب.

          غزلیات

          (غَ زَ یّ) [ ع. ] (اِ.) جِ غزلیه. در تداول معمولاً در مورد جمع غزل به کار برند.

            غزه

            (~.) (اِ.) بیخ دم حیوانات چرنده و پرنده.

              غزو

              (غَ) [ ع. ]
              ۱- (مص ل.) جنگ کردن با دشمن.
              ۲- (اِ.) جنگ‌هایی که پیغمبر شخصاً در آن حضور داشتند.

                Scroll to Top