غزوه

(غَ وَ یا وِ) [ ع. ] (اِ.) یک غزو، یک بار جنگ کردن.

    غزیر

    (غَ) [ ع. ] (ص.) بسیار از هر چیز، وافر.

      غژ

      (غَ)
      ۱- (اِ.) نشسته راه رفتن مانند اطفال یا معلولین.
      ۲- شل.
      ۳- فلج، کسی که خود را روی زمین می‌کشد.

        غژب

        (غُ) (اِ.)
        ۱- حبه انگور.
        ۲- هسته انگور.

          غژک

          (غَ ژَ) (اِ.) = غجک. غچک. غیچک. قیچک: سازی است از مطلقات ذوات – الاوتار و آن دارای کاسه‌ای است و بر سطح آن پوست کشند و به کمانه در عمل آورند و بر روی آن ده وتر (سیم) بندند.

            غژم

            (غُ) (اِ.) هر دانه میوه انگور که به خوشه متصل است، یک عدد از میوه انگور که به خوشه متصل است، یک حبه انگور؛ غژمه، حبه، گله، غجمه نیز گویند.

              Scroll to Top